((استادِ باران)) سید سعید عندلیب
می آیی از آسمان ها در دست گیسوی باران
بــا چـشم هـای مـعطّر هم رنگ بـا بوی باران
گـیسوی بـارانی ات را بـا تـارِ دل می نـوازم
می خوانم از روی مویت تصنیف گیسوی باران
خـوی نجیب تو انگار پیغمبر مهربانی !
رنگ لطافت گرفته ست از خُلق واز خوی باران
می آیی ازسمت باران روح طراوت به دستت
عطر تو را دست خلقت پاشیده بر روی باران
رنگ حضور تو پیداست در چشم بارانی من
دریای مهر تو پنهان همواره در جوی باران
آهنگ موزون چشمت آرامش آسمـان ها
ساز نگاهت هماهنگ با ساز دلجوی باران
با دست های بهشتی محبوب اردی بهشتی !
از سینه های کویری راهی بزن سوی باران
چشمان دریایی ات را از حفظ دارد دل من
مثل کویر عطش بار ابیات نیکوی باران
آهوی چشم تو را من دردشت غم می سرایم
مانند شعرِ بهارِ چشمِ بی آهویِ باران
می کوچم از کوچه های پر غربتِ بی تو بودن
تا با نگاه تو گردم همسایه در کوی باران
با من بیا تا بخوانیم در سـاکتِ خشـکسا لی
با شاعران کویری شعر هیاهوی باران
ای شعرِ معراجِ انسان ، استادِ بارانِ عرفان
می آیی از آسمان ها در دست گیسوی باران